سيد محمد باقر برقعى

771

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

يك‌زبان خواهم به اجمال سجود * تا بگويد با تو تفصيل وجود اى زبان ! با من مدارا كن دمى * معنىام را لفظآرا كن كمى من غريبم ، مثل گل در شوره‌زار * راهىام ، مثل شقايق از بهار من ز لفظانديشگىها خسته‌ام * از تكلّم‌پيشگىها خسته‌ام اين تكلّم سدّ را هم مىشود * مانع مدّ و نگاهم مىشود اى تكلّم ! دفتر مانى كجاست ؟ * بيشهء گل‌هاى حيرانى كجاست ؟ اى تكلّم ! باز كن پاى مرا * لفظ ، زخمى كرده معناى مرا گزيده‌اى از مثنوى « زبان زنجره » باز گرد اى عشق ! فصل آيش است * نور ارزان ، رنگ در افزايش است اى چراغ دل ! فروغ جان ! بيا * اى هواى تازهء عرفان ! بيا اى نسيم نهر و كرت و دشت و كشت * در شميمستان آباد بهشت . . . ما قدمگاه گياهان تريم * زاير آيينهء يكديگريم روح ما نيلوفر اندوه‌هاست * لانهء ما بيشه‌ها و كوه‌هاست . . . ما درخت دوستى خواهيم كاشت * ما بهار آشتى خواهيم داشت اى همه آيينه‌ها ! آهم دهيد * اى همه تصويرها ! را هم دهيد آى مردم ! عشق آيين من است * تيغه‌اى تو بر تبر زين من است من به دامان حرا گل كرده‌ام * اين ندا را گل به گل آورده‌ام آى مردم ! باغتان آباد باد ! * بيستون‌هاتان پر از فرهاد باد ! مىتوان با تيشه‌اى آزاد شد * وه ! چه شيرين مىشود فرهاد شد آى مردم ! مرگ در راه شماست * يوسف جانيد و تن چاه شماست ابتلاى ما بزرگ افتاده است * طالع يوسف به گرگ افتاده است آى مردم ! نور را باور كنيد * رو به شبنم‌هاى بالاتر كنيد حيرتى بندد ، سپس فانى شود * هركه در آيينه نورانى شود